دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته pdf از پریسا ملازاده لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
سه شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰
33,857

دانلود

دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
57,298

دانلود

دانلود رمان آواره pdf از مانیا لینک مستقیم
دانلود رمان آواره pdf از مانیا لینک مستقیم
156,048

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
330,452

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
147,287

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
482,655

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
دانلود رمان سرنوشت ناخواسته

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته pdf از پریسا ملازاده لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان پریسا ملازاده میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/پلیسی

خلاصه رمان سرنوشت ناخواسته

سهیل صالحی با دوستش تو یه باندن اون به دلیل سرنوشتی که داشته میخواد

از مادرش و کسایی که باعث این سرنوشت بد شدن انتقام بگیره و اعضای باندی

که در اون به اجبار کار میکنن رو به پلیس معرفی کنه و…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان رییس مغرور من

قسمت اول رمان سرنوشت ناخواسته

صدای احسان مثل مته روی اعصابم بود دایم میگفت این مهمترین

ماموریته، اگه اشتباهی بشه رئیس سرهمه ی مارازیر آب میکنه

هه، رئیس ! رئیسی که حتی یکبار هم اونو ندیدیم.

احسان دوست من است و من سحیل صالحی هستم، که بااحسان

دریک باند هستیم، دراین باند هرنوع خالفی است از آدم کشی

گرفته تا قاچاق مواد مخدر وسرقت.!

من پانزده سالم بود که پدرم به دلیل سکته مغزی فوت کرد

وضع زندگیمون خیلی خوب بود تا اینکه پدرم ورشکست شد،

دایما طلبکارها جلوی درب خونمون بودند تااینکه پدرم به خاطر

فشار های روحی که بهش وارد شد سکته کرد.

بعد ازمرگ پدرم مادرم من را در یتیم خانه گذاشت و با پسر

عمویش مهران که از قبل همدیگه را دوست داشتن ازدواج کرد

در کل ازدواج مادرم پروانه با پدرم به خاطر پول بوداماپدرم

اوراخیلی دوست داشت.

من همیشه درحال نقشه کشیدن برای فرار از یتیم خانه بودم

تااینکه

دریک شب بارانی از آن جا فرار کردم

سرگردان در خیابان ها قدم میزدم و از سنگدلی مادرم گریه

میکردم

دیگر توان قدم زدن را نداشتم….

به نزدیک ترین پارک رفتم و روی نیمکت نشستم، نگاهم را به

چهره ی ماه دوختم، وازسرنوشتم که باعث تنها شدنم شده بود

گله کردم.

ناگهان یک دست جلوی دهانم و یک دستمال روی بینی ام

گذاشته شد. وقتی چشم هایم را …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09174955727 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران