دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان با من مهربون باش pdf از جان کریستوفر با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
سه شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰
33,799

دانلود

دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
57,266

دانلود

دانلود رمان آواره pdf از مانیا لینک مستقیم
دانلود رمان آواره pdf از مانیا لینک مستقیم
156,027

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
330,435

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
147,274

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
482,604

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
دانلود رمان با من مهربون باش

دانلود رمان با من مهربون باش pdf از جان کریستوفر با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان جان کریستوفر میباشد

موضوع رمان: فانتزی/تخیلی

خلاصه رمان با من مهربون باش

این داستان فانتیزی -تخیلی است البته شخصیت های اون واقعی هستن داستان

در باره رابطه دو تا دختر ایرانی به نام های سحر و سارا با اعضای گروه موسیقی معروف اسیاss501 است

که طی یک سفر به تایلند اتفاق می افته داستان مجموعی از حوادث تلخ وشیرین و اتفاقات جالب است

این رمان جلد دوم رمان بزار من اون یک نفر باشم میباشد که از صفحه ۵۲ شروع میشود

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان بزار من اون یک نفر باشم

قسمت اول رمان با من مهربون باش

از ما گفتن و از تو نشنیدن بعد از چند لحظه ادامه داد : فعل چیزی بهش نگو تا فرد ا با هم

حرف بزنیم بعد با صدای بلند داد زد اومدم مامان و گوشی رو قطع کرد دیگه به این رفتار سارا عادت

کرده بودم مشغول چک کردن ایمیل هام بودم که سوگند وارد اتاق شد و روی تخت دراز کشید برگشتم و به

سوگند نگاه کردم سوگند به من نگاه کرد و بعد از چند دقیقه و با چشم هایی تنگ که به من خیره شد و گفت :

چته ؟ این روزها مشکوک می زنی؟ حرفی نزدم اما همون برق همیشگی توی چشمام بود و لبخند مشکوکی به

لب داشتم سوگند که مشتاق تر شده بود گفت : تو هر وقت نقشه ای داری این شکلی میشی دوباره چی تو

سرت است؟ در جواب حرف سوگند فقط به اون خیره شدم و بعد از چند لحظه ابروهامو بال انداختم این

علئم کافی بود تا سوگند بلند شه و صاف بشینه رو به من کرد و گفت : کج بشین راست بگو دوباره چه

دسته گلی اب دادی ؟ این روزها خیلی عجیب …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09174955727 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران