دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان دنسر pdf از zahra.sh.ir با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰
10,493

دانلود

دانلود رمان برگریزان pdf از ناشناس با لینک مستقیم
دانلود رمان برگریزان pdf از ناشناس با لینک مستقیم
8,706

دانلود

دانلود رمان آفرودیته pdf از زهرا ارجمندنیا با لینک مستقیم
دانلود رمان آفرودیته pdf از زهرا ارجمندنیا با لینک مستقیم
8,166

دانلود

دانلود رمان عهدی که زیر سقف آسمان بستیم pdf از مهدیه بخشی با لینک مستقیم
دانلود رمان عهدی که زیر سقف آسمان بستیم pdf از مهدیه بخشی با لینک مستقیم
43,999

دانلود

دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
61,199

دانلود

دانلود رمان بد یمن pdf از صبا با لینک مستقیم
دانلود رمان بد یمن pdf از صبا با لینک مستقیم
21,203

دانلود

دانلود رمان معشوقه رئیس pdf از فاطمه صالحی با لینک مستقیم
دانلود رمان معشوقه رئیس pdf از فاطمه صالحی با لینک مستقیم
دانلود رمان دنسر

دانلود رمان دنسر pdf از zahra sh ir با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

          نویسنده این رمان zahra sh ir میباشد

        موضوع رمان: عاشقانه

     خلاصه رمان دنسر

حوا دختریه که توی یه خانواده ی کاملاً خشک و مذهبی بزرگ شده… از نظر خانواده ش حوا یه گناهکاره… چرا؟

چون عاشق رقصیدنه… حوا به صورت پنهانی به کلاس های رقص میره… و این علاقه و استعداد رو در وجود خودش پرورش میده…

طی اتفاقاتی حوای قصه ی من… میشه هیوا… رقصنده ای که هیچکس روی دستش بلند نمیشه…

اما چطور حوا میشه هیوا؟ چطور با اون خانواده ی خشک و مذهبی

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان رزای من

دانلود رمان ساغر شکسته

قسمت اول رمان دنسر

جلوی آینه استادم و چادرم رو روی سرم مرتب کردم دوباره صدای بابا بلند شد:

-حوا بجنب من دیرم شد

کیفمو برداشتم و با عجلھ سوار ماشین شدم وقتی بابا جلوی ساختمون ایستاد￾اومدم بابا

استرس گرفتم با اینکھ یک ھفته گذشته بود اما ھنوزم میترسیدم بفھمه

بابا: کلاست کی تموم میشه؟

-ساعت ٧
-خیلھ خب ساعت ٧ من ھمینجا منتظرتم

-باشھ بابا خداحافظ

وارد ساختمون شدم و منتظر موندم تا بابا بره وقتی صدای ماشین رو شنیدم سریع￾خدانگھدارت دخترم

از اونجا خارج شدم و به سمت بالای خیابون حرکت کردم بچه ھا در حین آماده شدن

باھم حرف میزدن و میخندیدن یکی از دوست پسر جدیدش میگفت، اون یکی از

لوازم آرایشی که داییش براش از تایلند آورده بود تعریف میکرد چرا من این چیزا

رو نداشتم؟ چرا حتی یه موبایل ھم نداشتم؟ لباسامو عوض کردم و صبر کردم تا کلاس

شروع بشه روی یکی از صندلی ھا نشستھ بودم و به پاھام که توی ھوا تکون

میخوردن نگاه میکردم

-حوا

سرمو بالا آوردم مربی مون بود رھا لبخندی زدم و گفتم:

-سلام خانوم

-سلام عزیزم خوبی؟

-بلھ ممنون

لبخندی بھ زد و…..

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09174955727 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران