دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان آن نیمه ایرانی ام pdf از صدیقه افشار با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰
10,510

دانلود

دانلود رمان برگریزان pdf از ناشناس با لینک مستقیم
دانلود رمان برگریزان pdf از ناشناس با لینک مستقیم
8,718

دانلود

دانلود رمان آفرودیته pdf از زهرا ارجمندنیا با لینک مستقیم
دانلود رمان آفرودیته pdf از زهرا ارجمندنیا با لینک مستقیم
8,178

دانلود

دانلود رمان عهدی که زیر سقف آسمان بستیم pdf از مهدیه بخشی با لینک مستقیم
دانلود رمان عهدی که زیر سقف آسمان بستیم pdf از مهدیه بخشی با لینک مستقیم
44,010

دانلود

دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
دانلود رمان توتیای چشمم pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
61,219

دانلود

دانلود رمان بد یمن pdf از صبا با لینک مستقیم
دانلود رمان بد یمن pdf از صبا با لینک مستقیم
21,246

دانلود

دانلود رمان معشوقه رئیس pdf از فاطمه صالحی با لینک مستقیم
دانلود رمان معشوقه رئیس pdf از فاطمه صالحی با لینک مستقیم
دانلود رمان آن نیمه ایرانیم

دانلود رمان آن نیمه ایرانی ام pdf از صدیقه افشار با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

          نویسنده این رمان صدیقه افشار میباشد

        موضوع رمان: عاشقانه

     خلاصه رمان آن نیمه ایرانی ام

مینا دهنو دختر زیبای دورگه ایرانی هندی، بر اثر توطئه عمویش که منجر به مرگ پدر و از دست دادن

ثروت خانوادگیش میشود ناچار به انگلیس فرار کرده و بعد از مدتی کار در یک مهمانخانه با کمک

صاحب مهمانخانه ،تحصیل در رشته پزشکی را شروع میکند. بعد از مدتی دکتر سانی مورینا،

از اساتید جوان و بسیار باهوش دانشکده توجه مینا را به خود جلب میکند ولی او جز به

پزشکی و کسب علم به موضوع دیگری توجه ندارد تا اینکه…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان ویر

دانلود رمان خائن

دانلود رمان کاکتوس مشکی

قسمت اول رمان آن نیمه ایرانی ام

باد سردی که زوزه کشان در تاریک روشن غروب خودش را با شدت تمام به درو پنجره می کوفت کم کم فروکش

می کرد ،اما ریزش مداوم باران همچنان ادامه داشت وصدای برخورد قطرات درشت آن با زمین به طور یکنواخت به

گوش می رسید .

دختر جوان سیاهپوستی که روی تخت زهوار در رفته ی چوبی به پشت دراز کشیده و مشغول مطالعه بود

غلتی زد و رو به هم اتاقی اش که سخت در خود فرو رفته بود گفت:

_ خسته نشدی مینا؟با تو هستم .چقدر فکر می کنی؟

صدای ضعیفی از آنسوی اتاق به گوش رسید ،گویا مسافر غمگین سرانجام از راه نیمه تمام افکارش بازگشته بود:

_ آه امیلی،متاسفم،این روزها من باعث کسالت و دلگیری تو شده ام.

از جا برخاست ،آخرین روشنایی روز در حال محو شدن بود و زیرزمین مسکونی آنها بیش از پیش تنگ وکوچک می

نمود .دختر جوان پرده ها را کشید وزمزمه کنان گفت :

_ یک روز دیگر هم به پایان رسید بدون هیچ امیدی،بی انکه گرهی گشوده شود

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09174955727 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران